یکی از عواملی که رویکرد های مشاوره و روان درمانی را از یکدیگر متمایز می سازد، نگاه خاص آنها به «واقعیت» است. مدرنیست ها به واقعیت عینی اعتقاد دارند که مستقل از نوع روش مشاهده آن است وبه روش علمی قابل مشاهده است و در مقابل این رویکرد، پست مدرن ها هستند که «واقعیت» را مستقل از فرایندهای مشاهده ای نمی دانند.
رویکردهای پست مدرن شامل سازه نگری اجتماعی، درمان کوتاه مدت راه حل مدار و قصه درمانی (روایت درمانی) است. دراینجا برخی از رویکردهای پست مدرن به طور خلاصه بررسی می شود:
سازه نگری اجتماعی: بیان روان شناختی این رویکرد پست مدرن است که واقعیت مستقل از فرایند مشاهده ای نیست وازاین رو برای واقعیت درمانجو صرف نظر از دقت وعقلانیت آن ارزش می نهد. بنابراین از دیدگاه سازه نگرهای اجتماعی، آگاهی از واقعیت متکی بر استفاده از زبان ویا موقعیت زندگی افراد است. اگاهی ما از واقعیت به صورت اجتماعی ساخته می شود و آنچه که در تفکر پست مدرن، معنا را خلق می کند، شکلهای زبان و استفاده از زبان در روایات (قصه ها) است. درسازه نگری اجتماعی درمانجو به عنوان کارشناس درنظر گرفته می شود واگرچه او را کارشناس زندگی خودش می دانند اما آنها غالبا دچار الگوهایی بی فایده می شوند. لذا درمانگران راه حل مدار و قصه درمانگران وارد گفتگو با درمانجویان می شوند تا از موضع «من نمی دانم» در نقش های (شرکت کننده، مشاهده گر، تسهیل گر) و در رابطه ای مشترک و بدون تحمیل عقاید ونظام ارزشی خود، امکانات وتجربیات منحصر به فرد را در آنها برانگیخته کنند. آنچه دراین فرایند درمانی مهمتر از فنون و ارزیابی کردن است همکاری مشترک درمانگر و درمانجوست.
مبنای تفاوت پست مدرنیزم ودیدگاههای روان شناختی سنتی چهار فرض است که نظریه سازه گرا برآن استوار است:
- نظریه سازه نگر درمورد بدیهی دانستن دانش، موضع انتقادی دارد.
- زبان ومفاهیمی که برای شناخت دنیا استفاده میکنیم از نظر تاریخی و فرهنگی اختصاصی هستند. دانش به زبان وفرهنگ وابسته است.
- دانش از طریق فرایندهای اجتماعی ساخته می شود. یعنی (واقعیت) حاصل تعامل روزمره بین افراد در زندگی روزمره است.
- شناخت های پذیرفته شده (سازه های اجتماعی) رسوم تاثیر گذار بر زندگی اجتماعی اند.
معروف ترین دیدگاه های پست مدرن درکاربست درمان عبارت اند از: رویکرد سیستم های زبانی مشترک (آندرسون وگولیشیان)، درمان کوتاه مدت راه حل مدار (دی شازر)، درمان راه حل گرا (برتولینو و او هانلون و وینر- دیویس)، قصه درمانی( روایت درمانی، وایت واپستون) و درمان فمینیستی (براون).
نکته مهم این است که در همه نظریه های سازه نگر اجتماعی برگوش دادن به درمانجویان بدون قضاوت یا سرزنش کردن وتائید یا ارزش گذاری کردن آنها تاکید می کنند واین یکی از خدمات مهم به حرفه مشاوره در گرایش سازه نگری اجتماعی است که درمانگران برچسب بیماری به درمانجویان نزنند.
درمان کوتاه مدت راه حل مدار: این درمان با روانشناسی مثبت نگر شباهت دارد و از نظر کوتاه بودن دوره درمان (حدود5جلسه) ممتاز می باشد. تمرکز این روش درمانی بر موارد استثنای مشکلات افراد وبرداشت های آنها از راه حلها، توانمندی ها وانعطاف پذیری آنهاست. این درمان با دوری کردن از گذشته به نفع حال وآینده است ومعتقد است که الزاما بین علت مشکلات و راه حل های آنها رابطه وجود ندارد.
فرض های اساسی درمان راه حل مدار:
- درمانجویان ازتوانایی رفتار کردن کارامد برخوردارند.
- تمرکز مثبت بر راه حل ها وآینده مزیت کوتاه شدن درمان رادارد.
- در هرمشکلی موارد استثناء وجود دارد. یعنی مواقعی که مشکل وجود ندارد. بنابراین صحبت کردن درمورد این موارد استثناء منجر میشود که درمانجو، تمرکز وتفکر را ازمشکل به موارد استثناء ببرد.
- درمانگران از درمانجویان می خواهند تا جوانب دیگر روایت خود راهم بررسی کنند.
- هیچ مشکلی مداوم نیست وتغییر حتمی است. تغییرات جزیی زمینه ای برای تغییرات بزرگتر است.
- اگر دراتخاذ روشها بین درمانجو ودرمانگر مشارکت باشد، مقاومت روی نمی دهد.
والتر و پلر (2000) چهار مرحله را در توصیف فرایند درمان کوتاه مدت راه حل مدار را شرح می دهند:
۱. با تعیین آنچه که درمانجو می خواهد
یکی از عواملی که رویکرد های مشاوره و روان درمانی را از یکدیگر متمایز می سازد، نگاه خاص آنها به «واقعیت» است. مدرنیست ها به واقعیت عینی اعتقاد دارند که مستقل از نوع روش مشاهده آن است وبه روش علمی قابل مشاهده است و در مقابل این رویکرد، پست مدرن ها هستند که «واقعیت» را مستقل از فرایندهای مشاهده ای نمی دانند.
رویکردهای پست مدرن شامل سازه نگری اجتماعی، درمان کوتاه مدت راه حل مدار و قصه درمانی (روایت درمانی) است. دراینجا برخی از رویکردهای پست مدرن به طور خلاصه بررسی می شود:
سازه نگری اجتماعی: بیان روان شناختی این رویکرد پست مدرن است که واقعیت مستقل از فرایند مشاهده ای نیست وازاین رو برای واقعیت درمانجو صرف نظر از دقت وعقلانیت آن ارزش می نهد. بنابراین از دیدگاه سازه نگرهای اجتماعی، آگاهی از واقعیت متکی بر استفاده از زبان ویا موقعیت زندگی افراد است. اگاهی ما از واقعیت به صورت اجتماعی ساخته می شود و آنچه که در تفکر پست مدرن، معنا را خلق می کند، شکلهای زبان و استفاده از زبان در روایات (قصه ها) است. درسازه نگری اجتماعی درمانجو به عنوان کارشناس درنظر گرفته می شود واگرچه او را کارشناس زندگی خودش می دانند اما آنها غالبا دچار الگوهایی بی فایده می شوند. لذا درمانگران راه حل مدار و قصه درمانگران وارد گفتگو با درمانجویان می شوند تا از موضع «من نمی دانم» در نقش های (شرکت کننده، مشاهده گر، تسهیل گر) و در رابطه ای مشترک و بدون تحمیل عقاید ونظام ارزشی خود، امکانات وتجربیات منحصر به فرد را در آنها برانگیخته کنند. آنچه دراین فرایند درمانی مهمتر از فنون و ارزیابی کردن است همکاری مشترک درمانگر و درمانجوست.
مبنای تفاوت پست مدرنیزم ودیدگاههای روان شناختی سنتی چهار فرض است که نظریه سازه گرا برآن استوار است:
- نظریه سازه نگر درمورد بدیهی دانستن دانش، موضع انتقادی دارد.
- زبان ومفاهیمی که برای شناخت دنیا استفاده میکنیم از نظر تاریخی و فرهنگی اختصاصی هستند. دانش به زبان وفرهنگ وابسته است.
- دانش از طریق فرایندهای اجتماعی ساخته می شود. یعنی (واقعیت) حاصل تعامل روزمره بین افراد در زندگی روزمره است.
- شناخت های پذیرفته شده (سازه های اجتماعی) رسوم تاثیر گذار بر زندگی اجتماعی اند.
معروف ترین دیدگاه های پست مدرن درکاربست درمان عبارت اند از: رویکرد سیستم های زبانی مشترک (آندرسون وگولیشیان)، درمان کوتاه مدت راه حل مدار (دی شازر)، درمان راه حل گرا (برتولینو و او هانلون و وینر- دیویس)، قصه درمانی( روایت درمانی، وایت واپستون) و درمان فمینیستی (براون).
نکته مهم این است که در همه نظریه های سازه نگر اجتماعی برگوش دادن به درمانجویان بدون قضاوت یا سرزنش کردن وتائید یا ارزش گذاری کردن آنها تاکید می کنند واین یکی از خدمات مهم به حرفه مشاوره در گرایش سازه نگری اجتماعی است که درمانگران برچسب بیماری به درمانجویان نزنند.
درمان کوتاه مدت راه حل مدار: این درمان با روانشناسی مثبت نگر شباهت دارد و از نظر کوتاه بودن دوره درمان (حدود5جلسه) ممتاز می باشد. تمرکز این روش درمانی بر موارد استثنای مشکلات افراد وبرداشت های آنها از راه حلها، توانمندی ها وانعطاف پذیری آنهاست. این درمان با دوری کردن از گذشته به نفع حال وآینده است ومعتقد است که الزاما بین علت مشکلات و راه حل های آنها رابطه وجود ندارد.
فرض های اساسی درمان راه حل مدار:
- درمانجویان ازتوانایی رفتار کردن کارامد برخوردارند.
- تمرکز مثبت بر راه حل ها وآینده مزیت کوتاه شدن درمان رادارد.
- در هرمشکلی موارد استثناء وجود دارد. یعنی مواقعی که مشکل وجود ندارد. بنابراین صحبت کردن درمورد این موارد استثناء منجر میشود که درمانجو، تمرکز وتفکر را ازمشکل به موارد استثناء ببرد.
- درمانگران از درمانجویان می خواهند تا جوانب دیگر روایت خود راهم بررسی کنند.
- هیچ مشکلی مداوم نیست وتغییر حتمی است. تغییرات جزیی زمینه ای برای تغییرات بزرگتر است.
- اگر دراتخاذ روشها بین درمانجو ودرمانگر مشارکت باشد، مقاومت روی نمی دهد.
والتر و پلر (2000) چهار مرحله را در توصیف فرایند درمان کوتاه مدت راه حل مدار را شرح می دهند
:۱. با تعیین آنچه که درمانجو می خواهد، به دنبال آسیب نباشید.
۲. درمانجو را با برچسب زدن تشخیصی تنزل ندهید.
۳. اگر کار درمانجو موثر نباشد او را ترغیب کنید که کار متفاوتی انجام دهد.
۴. و با تصور اینکه هرجلسه گویا آخرین جلسه است درمان را کوتاه کنید.
درمانگران راه حل مدار بر تغییرات کوچک، واقع بینانه ودست یافتنی تمرکز می کنند تا بتوانند به پیامد های مثبت منجر شوند. همچنین برای درمانگران، پذیرش و باور اینکه درمانجویان،کارشناسان واقعی زندگی خود هستند بسیار مهم است. در واقع درمانگران در فرایند درمان خبره هستند و درمانجویان در آنچه می خواهند تغییر کند خبره هستند.
دِ شازر(1988) سه نوع رابطه را که می تواند بین درمانگر و درمانجو برقرار شود را توصیف کرده است:
۱. مشتری: درمانگر ودرمانجو به اتفاق هم، مشکل یا راه حلی را تعیین می کنند و درمانجو می داند برای رسیدن به هدف، تلاش شخصی ضروری است.
۲. شاکی: درمانجو مشکلی را شرح می دهد ولی نمی تواند یاتمایلی ندارد نقشی را در ایجاد راه حل ایفا کند وتوقع دارد درمانگر شخص دیگری که مشکل را به او نسبت می دهد تغییر دهد.
۳. تماشاچی: درمانجو به دلیل اینکه فرد دیگری او را دارای مشکل می داند مراجعه کند وممکن است نپذیرد که مشکلی دارد تا بررسی اش کند.
این نقش ها تنها نقاط شروع گفتگو هستند وبا مداخله ماهرانه میتوان این نقش ها راتغییر داد تا افراد لزوم برداشتن گام هایی برای یافتن راه حل را درک کنند.
برخی از فنون شیوه راه حل مدار شامل: توجه به تفاوتها در عملکرد، سئوالات استثناء، سئوالات درجه بندی شده، سئوال معجزه، فرمول تکلیف جلسه اول، بازخورد درمانگر به درمانجویان که شامل (تحسین، پل، توصیه کردن تکلیف) و در انتها خاتمه دادن است که همه اینها باید به طور انعطاف پذیر ومتناسب با شرایط منحصر به فرد هر درمانجو باشد. هنرسئوال کردن، مداخله اصلی در گروه های راه حل مدار است که سئوال ها از موضع احترام، کنجکاوی اصیل و علاقه صادقانه پرسیده می شوند.
قصه درمانی (روایت درمانی، درمان روایی): تمرکز قصه درمانگران بر رویکردی مشارکتی با علاقه گوش کردن به روایت های درمانجویان است. آنها مواقعی را در زندگی درمانجویان جستجو می کنند که با درایت بودند و از سئوالاتی استفاده می کنند که آنها را درگیر کرده وکاوش آنها را پیش ببرد. از تشخیص دادن درمانجویان و برچسب زدن به آنها خودداری کنند. در بررسی کردن تاثیری که مشکل بر زندگی آنها داشته است کمک کنند و در جدا ساختن درمانجو از روایت های حاکمی که درونی کرده اند یاری رسانند تا فضایی برای قصه های دیگر زندگی باز شود، بدون اینکه نظام های ارزشی وتعبیرهای خود راتحمیل کنند. بلکه آنها می خواهند از قصه های درمانجویان معنی وامکانات تازه را خلق سازند.
برخی از مهم ترین فرایندهای روایت درمانی:
- با درمانجو همکاری کنید تا نامی برای مشکل خود بگذارد.
- درمورد اینکه چطور این مشکل وضعیت درمانجو را مختل کرده و بر او مسلط شده تحقیق کنید.
- از درمانجو بخواهید قصه خود را از زاویه دیگری هم درنظر گیرد با ارائه دادن معانی دیگر برای رویدادها.
- باجستجوی موارد استثناء برای مشکل، لحظه هایی را بیابید که درمانجو تحت فشار مشکل نبوده است.
- برای تقویت نظر جدید درمانجو، شواهد تاریخی بیابید تا او برای مبارزه با مشکل احساس شایستگی کند.
- از درمانجو بخواهید حدس بزند که چه آینده ای را می تواند از یک انسان قوی وشایسته انتظار داشته باشد. او می تواند برای این آینده کمتر مشکل ساز برنامه ریزی کند.
معمولا در ابتدا درمانجویان، روایت هایی را تعریف می کنند که در آنها خودشان و مشکل قاطی شده اند و گویی هر دو یکی هستند. با طرح سئوالات وساختار شکنی روایت پردازی اولیه می توان مشکل را برونی سازی کرد وآنگاه که شخص از مساله اش جدا می شود با امید بیشتری به حل مساله اش می پردازد.
برخی از فنون روایت درمانی به اختصار ذکر می شود: کاربرد سئوال های ویژه، بیرونی کردن وساختار شکنی، جستجوی نتایج بی نظیر، داستانهای دیگر و خلق کردن دوباره و مستند کردن شواهد. همچنین با توجه به نیاز به درک وتایید شدن و یا برای تحکیم دستاورد درمانجو، نامه نویسی مطلوب است.
مهم ترین امتیاز واساس هر دو رویکرد درمانهای راه حل مدار و قصه درمانی، استفاده از سئوال است اما هدف از کاربرد سئوال، گردآوری اطلاعات نمی باشد بلکه هدف کشف تجربه درمانجو و ایجاد این احساس است که او مسیری ترجیحی دارد.
درمجموع می توان چنین برداشت کرد که اگرچه روایت درمانی به ظاهر بر مفاهیم ساده ای استوار است اما نباید اینگونه تصور کرد که کاربست آن نیز آسان است. البته این انتقادی است به درمانگران این حوزه (به خصوص درمانگران بی تجربه و آموزش ندیده) نه به رویکرد سازه نگر اجتماعی.
،۱ به دنبال آسیب نباشید.
۲. درمانجو را با برچسب زدن تشخیصی تنزل ندهید.
۳. اگر کار درمانجو موثر نباشد او را ترغیب کنید که کار متفاوتی انجام دهد.
۴. و با تصور اینکه هرجلسه گویا آخرین جلسه است درمان را کوتاه کنید.
درمانگران راه حل مدار بر تغییرات کوچک، واقع بینانه ودست یافتنی تمرکز می کنند تا بتوانند به پیامد های مثبت منجر شوند. همچنین برای درمانگران، پذیرش و باور اینکه درمانجویان،کارشناسان واقعی زندگی خود هستند بسیار مهم است. در واقع درمانگران در فرایند درمان خبره هستند و درمانجویان در آنچه می خواهند تغییر کند خبره هستند.
دِ شازر(1988) سه نوع رابطه را که می تواند بین درمانگر و درمانجو برقرار شود را توصیف کرده است:
۱. مشتری: درمانگر ودرمانجو به اتفاق هم، مشکل یا راه حلی را تعیین می کنند و درمانجو می داند برای رسیدن به هدف، تلاش شخصی ضروری است.
۲. شاکی: درمانجو مشکلی را شرح می دهد ولی نمی تواند یاتمایلی ندارد نقشی را در ایجاد راه حل ایفا کند وتوقع دارد درمانگر شخص دیگری که مشکل را به او نسبت می دهد تغییر دهد.
۳. تماشاچی: درمانجو به دلیل اینکه فرد دیگری او را دارای مشکل می داند مراجعه کند وممکن است نپذیرد که مشکلی دارد تا بررسی اش کند.
این نقش ها تنها نقاط شروع گفتگو هستند وبا مداخله ماهرانه میتوان این نقش ها راتغییر داد تا افراد لزوم برداشتن گام هایی برای یافتن راه حل را درک کنند.
برخی از فنون شیوه راه حل مدار شامل: توجه به تفاوتها در عملکرد، سئوالات استثناء، سئوالات درجه بندی شده، سئوال معجزه، فرمول تکلیف جلسه اول، بازخورد درمانگر به درمانجویان که شامل (تحسین، پل، توصیه کردن تکلیف) و در انتها خاتمه دادن است که همه اینها باید به طور انعطاف پذیر ومتناسب با شرایط منحصر به فرد هر درمانجو باشد. هنرسئوال کردن، مداخله اصلی در گروه های راه حل مدار است که سئوال ها از موضع احترام، کنجکاوی اصیل و علاقه صادقانه پرسیده می شوند.
قصه درمانی (روایت درمانی، درمان روایی): تمرکز قصه درمانگران بر رویکردی مشارکتی با علاقه گوش کردن به روایت های درمانجویان است. آنها مواقعی را در زندگی درمانجویان جستجو می کنند که با درایت بودند و از سئوالاتی استفاده می کنند که آنها را درگیر کرده وکاوش آنها را پیش ببرد. از تشخیص دادن درمانجویان و برچسب زدن به آنها خودداری کنند. در بررسی کردن تاثیری که مشکل بر زندگی آنها داشته است کمک کنند و در جدا ساختن درمانجو از روایت های حاکمی که درونی کرده اند یاری رسانند تا فضایی برای قصه های دیگر زندگی باز شود، بدون اینکه نظام های ارزشی وتعبیرهای خود راتحمیل کنند. بلکه آنها می خواهند از قصه های درمانجویان معنی وامکانات تازه را خلق سازند.
برخی از مهم ترین فرایندهای روایت درمانی:
- با درمانجو همکاری کنید تا نامی برای مشکل خود بگذارد.
- درمورد اینکه چطور این مشکل وضعیت درمانجو را مختل کرده و بر او مسلط شده تحقیق کنید.
- از درمانجو بخواهید قصه خود را از زاویه دیگری هم درنظر گیرد با ارائه دادن معانی دیگر برای رویدادها.
- باجستجوی موارد استثناء برای مشکل، لحظه هایی را بیابید که درمانجو تحت فشار مشکل نبوده است.
- برای تقویت نظر جدید درمانجو، شواهد تاریخی بیابید تا او برای مبارزه با مشکل احساس شایستگی کند.
- از درمانجو بخواهید حدس بزند که چه آینده ای را می تواند از یک انسان قوی وشایسته انتظار داشته باشد. او می تواند برای این آینده کمتر مشکل ساز برنامه ریزی کند.
معمولا در ابتدا درمانجویان، روایت هایی را تعریف می کنند که در آنها خودشان و مشکل قاطی شده اند و گویی هر دو یکی هستند. با طرح سئوالات وساختار شکنی روایت پردازی اولیه می توان مشکل را برونی سازی کرد وآنگاه که شخص از مساله اش جدا می شود با امید بیشتری به حل مساله اش می پردازد.
برخی از فنون روایت درمانی به اختصار ذکر می شود: کاربرد سئوال های ویژه، بیرونی کردن وساختار شکنی، جستجوی نتایج بی نظیر، داستانهای دیگر و خلق کردن دوباره و مستند کردن شواهد. همچنین با توجه به نیاز به درک وتایید شدن و یا برای تحکیم دستاورد درمانجو، نامه نویسی مطلوب است.
مهم ترین امتیاز واساس هر دو رویکرد درمانهای راه حل مدار و قصه درمانی، استفاده از سئوال است اما هدف از کاربرد سئوال، گردآوری اطلاعات نمی باشد بلکه هدف کشف تجربه درمانجو و ایجاد این احساس است که او مسیری ترجیحی دارد.
درمجموع می توان چنین برداشت کرد که اگرچه روایت درمانی به ظاهر بر مفاهیم ساده ای استوار است اما نباید اینگونه تصور کرد که کاربست آن نیز آسان است. البته این انتقادی است به درمانگران این حوزه (به خصوص درمانگران بی تجربه و آموزش ندیده) نه به رویکرد سازه نگر اجتماعی.ابزارک تصویرابزارک تصویرابزارک تصویر
مشاوره و برنامه ریزی...
ما را در سایت مشاوره و برنامه ریزی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 21:48