مکانیزم های دفاعی

خرید بک لینک

فروید برای فرآیندهای ناهشیاری که واقعیت را تحریف می کنند تا آدمی را در برابر اضطراب محافظت کنند اصطلاح مکانیسم های دفاعی را به کار
برد. این شگردها تغییری در وضع عینی خطر نمی دهند بلکه فقط ٔ شیوه ادراک یا اندیشه آدمی را ٔ درباره آن عوض می کنند. به این ترتیب در ٔ همه
مکانیسم های دفاعی عنصری از خودفریبی در کار است. ٔ کلمه مکانیسم اصطلاح چندان مناسبی هم نیست، چون از آن چنین برداشت می شود که پای
یک ابزار مکانیکی در بین است. فروید در کاربرد این ٔ کلمه تحت تأثیر تفکر قرن نوزدهم بود که بشر را یک ماشین پیچیده می پنداشت، در حقیقت
صحبت از تدابیری است برای هر چه کمتر کردن اضطراب در موقعیت هائی که آدمی نمی تواند با کارائی با آنها رو در رو شود.
خصوصیات مشترک تمام این مکانیسمهای دفاعی شامل:
۱ -بطور ناهشیار اعمال می گردند.
۲ -معمولا با تحریف، انکار و تبدیل واقعیت توام بوده و موجب خود فریبی می گردند.
۳ -محافظت از خود و ذهن خودآگاه و همچنین کاهش اضطراب، رنجش، درد، خشم و استرس می باشد.
۴ -کمک به سازگاری و تطابق بهتر با شرایط و محیط پیرامون است.
۵ -دور نگهداشتن سائق های نهاد از هوشیاری و حفظ آنها در ناخودآگاه.
۶ -محافظت خود انگاره ( من ) از خجالتزدگی و احساس گناه نزد دیگران.
مکانیسمهای دفاعی از دوران خردسالی آموخته گردیده و سرانجام بصورت عادت در می آیند. برخی از این مکانیسمها سازنده و انطباقی و برخی
دیگر مخرب و غیر انطباقی می باشند. استفاده افراطی و اغراق آمیز از این مکانیسمها منجر به روان رنجوری و اختلالات روانی و شخصیتی در فرد
می گردند.
چه زمانی مکانیسمهای دفاعی بیمار گونه و آسیب زا می شوند:
۱ -استفاده افراطی، مکرر و اغراق آمیز از آنها.
۲ -زمانی که دفاعها در حالت انعطاف ناپذیر، خشک و انحصاری بکار می روند.
۳ -هنگامی که دفاعها شرایط کنونی را به شدت تحریف می کنند.
۴ -استفاده از دفاعها منجر به پدید آمدن مشکلات جدی و عمده در روابط و لذت و برخورداری از زندگی سالم می گردد.
۵ -دفاعها موجب تحریف احساسات و هیجانات گردیده و از ابراز سالم آنها جلوگیری می کنند.
تقسیم بندی وایلانت ( ۲۰۰۰ )از مکانیسمهای دفاعی:
۱ -خودشیقته (آسیب زا) : توانایی کنارآمدن با تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن می سازند. فرد در این حالت واقعیت
را بازآفرینی و بازآرایی می کند. از نگاه ناظر استفاده از این دفاع ها جنون آمیز و نابخردانه است. مثل: دو نیم سازی ، انکار، تحریف، فرافکنی .
۲ -بلوغ نیافته و ناپخته (IMMATURE) :در کودکان و بزرگسالان کاربرد دارد. اما از آنجایی که استفاده از آنها منجر به رفتارهای ناپسند و غیر
قابل پذیرش اجتماعی می گردند، بزرگسالان استفاده از آنها را کنار می نهند. این دفاع ها بزرگسالان را در کنار آمدن بهینه با واقعیت ناتوان می
سازند. از دید ناظر افرادی که به این دفاع ها متوسل می شوند معمولا بلوغ نیافته و غیر قابل دسترس می نمایند. استفاده مداوم از آنها مشکلات
جدی را در کنار آمدن با واقعیت پدید می آورد. مثل: خیالپردازی، درون فکنی، واپس روی ، خود بیمار انگاری، رفتار منفعل-پرخاشگر و برون ریزی.
۳ -روان رنجور(NEUROTIC) :در همه افراد شایع است. این دفاع ها در کوتاه مدت مفید بوده اما در بلند مدت منجر به مشکلاتی در روابط، شغل و
کامیابی از زندگی می گردند. مثل: دلیل تراشی، توجیه عقلی، واکنش وارونه، جابجایی و تجزیه.

۴ -بالغ (MATURE ):این دفاع ها مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر میزند. این دفاع ها در سلامت روان افراد نقش تعیین کننده و مثبتی دارند.
مثل: والایش، نوع دوستی، پیش بینی، ریاضت ورزی و طنز

انواع مکانیسم های دفاعی

۱ -سرکوبی (واپس رانی)، (REPRESSION):
سرکوب و یا واپس رانی اصـلی تـرین مـکـانیـسم دفـاعـی محـسـوب شـده و دیـگــر مکانیسم هـا بعنوان ابزار کمکی بکار می روند. واپس رانی بـه
مـعـنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجـارب دردنـاک و شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار می باشد. در ایـن
مـکـانـیـسم خـاطـرات اسـترس زا به طور گزینشی به ناخودآگاه رانده می شوند.
واپس رانـی بـا انـکار متفاوت است در واپس رانی فرد هیچ چـیزی را نفی نمی کند. مثال: دختری که در خردسالی مورد تعـرض جنسی واقع شده،
ایـن تـجـربـه دردنـــاک را سرکوب می کند. انکار یک واقعیت، دفاعی است در برابر تهدید برونی؛ اما واپس رانی دفاعی است در برابر تهدید
درونی. در واپس رانی، تکانه ها یا خاطره هائی که تهدید سختی دربردارند از ٔ حوزه هشیار آدمی بیرون رانده می شوند. فروید بر این باور بود که
واپس رانی بعضی از تکانه های ٔ دوره کودکی یک امر همگانی است. وی برای نمونه معتقد بود که ٔ همه پسر بچه ها نسبت به مادرشان کشش جنسی و
نسبت به پدرشان احساس رقابت و خصومت دارند (همان ٔ عقده ادیپ) و شخص این تکانه ها را واپس می راند تا خود را از نتایج رنج آوری که عمل
کردن به آنها در پی دارد، مصون نگه دارد. در سال های بعد نیز ممکن است آدمی دست به واپس رانی احساسات و خاطره هائی بزند که به خاطر
ناهمسازی با خود پنداره اش اضطراب انگیزند. به همین ترتیب امکان دارد که آدمی احساسات ٔ خصمانه خود را نسبت به یک فرد محبوب، یا
شکست های خود را از یاد ببرد.
واپس رانی با فرونشانی (suppression )فرق دارد. فرونشانی فرایند خویشتن داری سنجیده ای است در جهت کنترل تکانه ها و خواست های آدمی
(و شاید حفظ آنها برای خود و حاشا کردن آنها نزد دیگران) و یا کنار نهادن موقت خاطره های دردناک به منظور تمرکز یافتن بر امر معینی. آدمی
نسبت به افکار ٔ فرونشانده خود هشیار، اما نسبت به تکانه ها یا خاطره های واپس رانده اش ناهشیار است.
برخی از جنبه های واپس رانی را می توان در بیماران مبتلا به یادزدودگی (amnesia )دید. در یک مورد مردی در خیابان سرگردان بود که نه نام خود
را می دانست و نه اینکه از کجا آمده است. ٔ تاریخچه زندگانی این مرد را به کمک هیپنوتیسم و شیوه های دیگر بازسازی کردند و غالب خاطره هایش
احیاء شد. معلوم شد که روزی پس از جر و بحث با همسرش خود را سیاه مست می کند، که البته کاری بوده برخلاف راه و رسم همیشگی اش، و
سپس به شدت از این کار پشیمان می شود. یادزدودگی وی ناشی از این ٔ انگیزه بود که می خواست آن ٔ تجربه ناراحت کننده را از حافظه خود بزداید.
گرچه توانسته بود ٔ همه رویدادهائی را که ممکن بود جریان سیاه مست شدن را به خاطرش بیاورد فراموش کند، اما یادزدودگی وی چندان گسترش
یافت که او هویت شخصی خودش را نیز به کلی فراموش کرد. هنگامی که حافظه اش احیاء شد، هم رویدادهای پیش از ٔ دوره مشروب خواری و هم
رویدادهای پس از آن را به یاد آورد، اما نتوانست رویدادهای دوره ای را به یاد بیاورد که بیش از هر چیز به خاطر آن شرمگین بود. این گونه
شرح حال ها و نیز ناتوانی آدمیان از به یاد آوردن جزئیات رویدادهای فاجعه آمیز (مانند دهشت ناشی از جنگ، آتش سوزی یا زمین لرزه) تأییدی است
برای این نظر فروید که خاطره ها و تکانه های رنج آور به دست فراموشی سپرده شده یا از میدان هشیاری دور نگه داشته می شوند.
شواهد نشان می دهد که لغزش های گذرای حافظه بیشتر در مطالبی که بار هیجانی دارند دیده می شود تا در مطالب خنثی، و به یاد آوردن کلمه های
خنثی ساده تر از به یادآوردن کلمههائی است که برای فرد هیجان برانگیز است. احتمال دارد که کلمه های هیجان برانگیز در ٔ لحظه بازیافت از حافظه
اضطراب هائی را بیدار کنند که راه را براستفاده صحیح از نشانه های بازیافت می بندند.

وقتی واپس رانی ً کاملا موفقیت آمیز باشد منجر به فراموشی کامل یعنی ناهشیاری کامل نسبت به ٔ انگیزه ناپذیرفتنی و رفتارهای ناشی از آن
می شود. اما معمولاً واپس رانی ها ً کاملا هم موفقیت آمیز نیست و تکانه ها راه های غیرمستقیمی پیدا کرده و خود را نشان می دهند.
۲-فرونشانی(SUPPRESSION):
واپس رانی ای که بطور ارادی و خودآگاه صورت می گرد فرونشانی نامیده می گردد. بازداری ارادی و هشیار از ورود افکار، احساسات، تجارب و
خاطرات خاص به سطح هشیار. احتراز از اندیشیدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف کردن هشیاری به موضوعات دیگر. مثال: دانش
آموزی که به تعطیلات رفته، نگران است که نتواند از پس امتحانات بر آید، اما وی تصمیم میگیرد برای اینکه تعطیلاتش خراب نشود مدرسه و
امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فکر نکند.
۳ -واپس روی ( برگشت )، (REGRESSION):
در این مکانیسم شیوه های حل مسائل به سبک بزرگسالان جای خود را به رویکردی کودکانه می دهد. واپس روی یعنی بازگشت به مراحل ابتدایی
رشد و تکامل (مراحلی مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واکنشهای بلوغ نیافته. مثال: بزرگسالی که هنگام سرخوردگی و ناکامی عروسکی را
در آغوش می گیرد. مثال: مرد ۲۵ ساله ای که دچار مشکلات مالی جدی گردیده، تمایل پیدا می کند به خانه پدری خود بازگشته و والدین از وی
مراقبت کنند. مثال: مکیدن شست و یا مداد، به لحن کودکان صحبت کردن و هرگونه بروز رفتار سنین پایین تر از خود واپس روی محسوب می
گردد.
۴- انکار(DENIAL):
عبارت است از انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها. مثال: مادری پس از دریافت خبر کشته
شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انکار کرده و باز بشقاب غذایش را سر میز غذاخوری می آورد و یا لباسهایش را مرتب میکند. مثال: افراد مسن
غالبا پیر شدن خود را انکار کرده و می گویند ما هنوز جوان هستیم. مثال: معتادان همواره اعتیاد خود را انکار می کنند. مثال: پسری که دوست
دختری ندارد میگوید من به دخترها نیازی ندارم. مثال: هنگامی که پزشک سرطان را در بیمارش تشخیص می دهد، بیمار آن را نادرست پنداشته و
سراغ پزشک دیگری می رود.
گاه ممکن است انکار یک واقعیت بهتر از رو در رو شدن با آن باشد. هنگام درگیری در یک بحران وخیم، آدمی از راه انکار، فرصت می یابد
واقعیت های دردناک را به تدریج لمس کند. برای نمونه، اگر کسانی که دچار ٔ حمله قلبی یا آسیب نخاعی می شوند وخامت وضع خود آگاهی کاملی
داشته باشند، ممکن است به کلی امید از کف بدهند. امید آدمی را به کار و کوشش می کشاند. ٔ مطالعه کسانی که دچار بیماری های کشنده هستند نشان
می دهد که بسیاری از آنان ترس از مرگ یا امکان مردن خود را انکار می کنند. در بیشتر بیماران قلبی حتی ٔ مشاهده مرگ یک هم اتاقی که به دنبال
ٔ حمله قلبی روی داده، ترسی ایجاد نمی کند؛ آنها فکر نمی کنند که ممکن است خودشان هم به همین سرنوشت گرفتار شوند.
نظامیانی که در جبهه بوده اند یا در دوران اسارت بلا تکلیف بوده اند، می گویند، که به یاری انکار امکان مرگ، توانسته اند دست به کار و کوشش بزنند.
در این گونه موقعیت ها، مکانیسم دفاعی انکار آشکارا به سازگاری فرد کمک می کند. از سوی دیگر انکار، برخی جنبه های منفی هم دارد؛ برای نمونه،
آدمی را در جستجوی خدمات پزشکی و درمانی دچار تعلل و تأخیر می کند؛ ً مثلا خانمی که غده ای در پستان دارد با انکار سرطانی بودن آن از مراجعه
به پزشک سرباز می زند.
۵-جابجایی(DISPLACEMENT):
انتقال احساسات، هیجانات و تکانه های اضطراب زا از یک شخص و یا شیء (تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس) به فرد و یا شیء امن تر و قابل
پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهداف بی خطر تر (افراد زیر دست ، تحت فرمان، وابسته و یا ضعیف تر از شما). مثال: کارمند
عصبانی از دست رئیس خود، از آنجایی که قادر نیست بر سر رئیس خود فریاد بکشید، هنگامی که به خانه باز می گردد عصبانیت خود را سر همسر
خود خالی کرده و سر وی فریاد می کشد. مثال: فرزندان عصبانیت خود را با کوبیدن درها به هم ابراز می کنند. مثال: یک مرد ناکام در ارضای
نیازهای جنسی خود، به پرخوری روی می آورد. مثال: دختری که از سوی دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر دیگری دوست می شود.
فروید جا به جا سازی را رضایت بخش ترین شیوه برای ٔ اداره تکانه های جنسی و پرخاشگرانه می دانست. سائقه های نخستین را نمی توان دگرگون
ساخت اما می توان هدفی را که سائق به سوی آن سمت گیری کرده تغییر داد. تکانه های جنسی معطوف به محارم را نمی توان ارضاء کرد، اما می توان
ً ابراز داشت می توان در قالب فعالیت های آفرینشی مانند هنر،
آنها را با هدف عشقی مناسب تری جابه جا نمود. تکانه های شهوی را که نتوان مستقیما
شعر و موسیقی به صورتی غیرمستقیم ابراز کرد. با شرکت در ورزش هائی که مستلزم تماس جسمانی است، و می توان تکانه های خصمانه را در
قالب های جامعه پذیر ریخت.
ً در کاهش تنش مؤثر هستند. برای نمونه، تنش حاصل از
جابه جا سازی، تکانه های ناکام شده را احتمالاً از بین نمی برد، اما فعالیت های جانشین مسلما
نیازهای ناکام ٔ شده جنسی را رفتارهای مادرانه، دریافت محبت های مادرانه، رفاقت ها و دوستی ها کاهش می دهد.
۶ -دلیل تراشی(RATIONALIZATION):
عبارت است از استفاده از استدلالهای منطقی و پذیرفتنی برای توجیه رفتار و احساسات غیر موجه و توجیه ناپذیر. مثال: فردی که از اداره خود
اخراج گردیده علت اخراج خود را چنین توجیه میکند: من چون چاپلوسی رئیس را نمی کردم اخراج شدم. در صورتی که بی کفایتی و عملکرد

ضعیف وی علت اصلی برکناری وی بوده است. مثال:سارقی که به یک سوپرمارکت دستبرد میزند هنگام بازجویی می گوید که صاحب سوپر مارکت
مستحق آن بوده است و یا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد کاست.
گربه ای که چون دستش به گوشت نمی رسد آن را ’بدبو‘ به شمار می آورد، دلالت بر همین مکانیزم دفاعی دارد . این اصطلاح به معنی ’اقدام معقولانه‘
نیست بلکه به جریانی اشاره دارد که طی آن، آدمی رفتار و کردار خود را به انگیزه های جامعه پسند یا منطقی منسوب می کند تا چنین به نظر می آید
ً هم درست و معقول رفتار کرده است. دلیل تراشی به دو منظور صورت می گیرد:
که واقعا
۱ .سرخوردگی حاصل از شکست در رسیدن به هدف را کم می کند ( ’ ً اصلا نمی خواستمش‘ ).
۲ .برای رفتار، انگیزه های پذیرفتنی می تراشد.
هنگامی که به صورت تکانشی رفتار می کنیم یا رفتارمان برخاسته از انگیزه هائی است که برای خودمان هم پذیرفتنی نیستند، دست به دلیل تراشی
می زنیم تا به رفتار خود نمود پسندیده تری بدهیم. وقتی مردم بیشتر در پی دلایل ’خوب‘ می روند تا دلایل ’واقعی‘ ، از چند گونه بهانه بهره
می گیرند. این بهانه ها معمولاً موجه به نظر می آیند، اما چیزی که هست بیانگر ٔ همه واقعیت نیستند. از چند ٔ نمونه زیر می توان فهمید که دلیل تراشی تا
چه اندازه رواج دارد:
۱ ٔ (بهانه خوش آمدن و خوش نیامدن: ’اگر هم دعوتم می کردند، به آن مهمانی نمی رفتم. من از آن جماعت خوشم نمی آید‘ .
۲ (بهانه کردن دیگران و شرایط: ’تقصیر هم اتاقیم بود که بیدارم نکرد‘ ؛ ’راستی راستی سرم شلوغ بود‘ . البته ممکن است هر دو گفته درست باشند،
اما دلیل واقعی این نیست که چرا شخص کاری را که بر عهده داشته، انجام نداده است. کسی که به راستی به کاری علاقه مند باشد ساعت زنگداری
ً وقتی برای آن کار پیدا می کند.
بالای سرش می گذارد، یا حتما
۳ ٔ (بهانه ضرورت و لزوم: ’این ماشین نو را به این خاطر خریدم که ماشین کهنه ام به زودی خرج زیادی روی دستم می گذاشت‘ . اگرچه در این نمونه ها
شخص به جای گول زدن دیگران خودش را گول می زند، با این حال مردم اغلب به خاطر حفظ ظاهر، این گونه بهانه ها را آگاهانه به کار می برند.
آزمایش زیر که در شرایط تلقین هیپنوتیسمی صورت گرفته شواهد متقاعدکننده تری در تأیید ناخودآگاه بودن دلیل تراشی به دست می دهد.
در حالت هیپنوتیسم به آزمودنی گفته می شود که وقتی از حالت خلسه بیرون آمد، هیپنوتیسم کننده را زیر نظر می گیرد و وقتی هیپنوتیسم کننده
عینکش را برمی دارد، او ٔ پنجره را باز می کند اما به یاد نمی آورد که چنین چیزی به او گفته شده است. وقتی آزمودنی از حالت خسله بیرون آمد
احساس کرد کمی خواب آلود است؛ با این حال، کمی بعد به میان افراد حاضر در اتاق رفت و به گفت و شنودهای معمولی پرداخت و در عین حال از
ً عینکش را برداشت آزمودنی در خود تکانه ای برای بازکردن پنجره
ٔ گوشه چشم، هیپنوتیسم کننده را زیرنظر گرفت و وقتی هیپنوتیسم کننده تصادفا
احساس کرد و قدمی به سوی پنجره برداشت اما تردید کرد و ایستاد. میل به معقول بودن، ناهشیارانه در وی به کار افتاد و در پی یافتن علتی برای
ٔ تکانه مزبور گفت ’هوای اتاقی کمی کثیف نیست؟‘ و به این ترتیب با یافتن بهانه ای، پنجره را باز کرد و راحت تر به نظر آمد.
۷-جبران(COMPENSATION)
پنهان کردن جنبه های منفی خودانگاره و شخصیت با تاکید و تقویت اغراق آمیز جنبه های مثبت . فرد حس خود کم بینی، حقارت و شکست هایش
را با مطرح ساختن خود در زمینه های دیگر پنهان می سازد. تقویت یک ویژگی مثبت در جبران یک ویژگی منفی و یا جبران ناکامی ها با کامجویی
مفرط در زمینه های دیگر. جبران دو گونه است یکی تقویت ویژگی منفی و ضعیف و دوم جایگزین ساختن یک ویژگی مثبت و کارآمد جای یک
ویژگی منفی. مثال: کودک لاغر و نزار در بزرگسالی به پرورش اندام روی آورده و بدنساز می شود. مثال: نوجوانی که از مشکلات تکلمی رنج می برد
در بزرگسالی سیاست مدار ویا سخنران می شود. مثال: یک دانش آموز با چهره نازیبا در دانشگاه، دانشجوی ممتاز گردیده و یا پژوهشگر می شود.
مثال: یک دختر نازیبا رقصنده ماهر می شود.
۸ -عقلانی سازی (INTELLECTUALIZATION):
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی ، پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبه های عقلانی ، انفصال هیجان از اندیشه ، نادیده گرفتن
جنبه احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها. مثال: تمرکز بر جزئیات برگزاری مراسم ترحیم و خاک سپاری جای عزاداری و
سوگواری. مثال: بحث در مورد فاکتورهای مهندسی ساختمانها و یا مکانیسم عمل زلزله ها پس از روی دادن زلزله جای سوگواری و پرداختن به جنبه
احساسی آن. مثال: زنی که مورد تعرض جنسی قرار گرفته شروع می کند به تحقیق و جستجوی اطلاعات در زمینه سایر موارد تجاوزها و
روانشناسی متجاوزان و قربانیان آن و یا در کلاسهای دفاع شخصی شرکت می کند.
۹ -برون ریزی (کنش نمایی)، (OUT ACTING):
استفاده از کنشهای فیزیکی جای کنار آمدن مستقیم با چالشها و صحبت کردن درباره احساسات خود. درست نقطه مقابل مکانیسم والایش
است. تسلیم خواسته های نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفی آن . مثال: مردی که قادر به ابراز احساسات ناکامی و درماندگی خود در
زندگی زناشویی نیست، به برقراری رابطه نامشروع روی می آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردی که هنگام خشمگین شدن قادر به
کنترل خود نیست و به همه چیز آسیب می رساند.
۱۰ -درون فکنی(INTROJECTION):

نوع شدید همانند سازی می باشد که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد و یا گروه دیگر را جذب ساختار ”خود“ می کند. درونی کردن احساسات،
ارزشها و ویژگیهای فرد دیگر، ویژگیهایی که خودمان در آن زمینه ضعف داریم. نسبت دادن افکار و احساسات دیگران به خود و تقلید از آنها. مثال:
فردی که قرار است کنفرانس بدهد، خود را جای یک سخنران نامدار قرار می دهد و اینگونه اعتماد بنفس پیدا می کند. مثال درون فکنی شدید: فرد
پس از فوت همسرش نشانه بیماری متوفی را بروز می دهد مثلا اگر همسرش بر اثر سکته قلبی فوت کرده باشد وی در جریان سوگواری به درد سینه
مبتلا می شود.
۱۱-واکنش وارون(REACTION FORMATION):
واکنش سازی و یا واکنش وارونه زمانی است که شما احساس و نیت خود را بطور اغراق آمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز می کنید. نوعی تظاهر
و وانمود کردن. مثال: مردی که گرایش به مردان دیگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت می کند. مثال: شما از مهمانی بدنتان می آید اما
بیشتر از میهمانان دیگر به وی احترام گذاشته و به اصطلاح تحویلش می گیرید. مثال: زن متاهل از بیم آنکه همکارش به وی علاقه مند نگردد با
همکار مرد خود بدرفتاری می کند. مثال: یک مرد خشن و پرخاشگر ممکن است با این رفتار تردیدها و ناتوانیهای جنسی خود را پنهان سازد. مثال:
استاد دانشگاهی که تصور می کند از دانش علمی کافی برخوردار نیست بیشتر از واژه ها و اصطلاحات پیچیده و علمی استفاده می کند.
اینکه برخی افراد علیه فعالیت هائی مانند بدرفتاری با حیوانات یا هرزه نگاری(pooraphy )مبارزه می کنند، شاید خودناشی از واکنش وارونه
باشد. یعنی همان کسی که طرفدار سانسور هرزه نگاری است ممکن است خود ٔ شیفته چنین آثاری باشد. در چنین آدمی مبارزه با هرزه نگاری در واقع
مبارزه ای است با شیفتگی خودش و اثبات پاک و میرا بودنش برای دیگران.
اگر در بعضی مردم واکنش وارونه وجود دارد این بدان معنا نیست که انگیزه های ظاهری هیچ گونه اعتباری ندارند. چنین نیست که ٔ همه مصلحان را
ً می توان کسانی را که علیه تکانه های ناپذیرفتنی خود مبارزه میکنند از مصلحان علاقه مند به
تکانه های پنهان یا ناآشکار به عمل وا داشته باشد. غالبا
جامعه بازشناخت، چون گروه اول در مبارزاتشان راه افراط در پیش می گیرند و گه گاه دچار لغزش هائی می شوند که انگیزه های حقیقی آنها را آشکار
می کند.

۱۲- فرافکنی(projection)
نقطه مقابل درون فکنی است. نسبت دادن احساسات، امیال، افکار، تکانه ها و گرایشات نامطلوب، ناخوشایند و غیر اخلاقی خود به افراد و یا شیء
خارجی دیگر. مثال: دختری که نسبت به همکار مرد خود گرایش جنسی دارد، همکار خود را متهم به چشم چرانی و هوسرانی می کند. مثال: شما از
فردی نفرت دارید اما تصور میکنید وی از شما نفرت دارد. مثال:شما تصور می کنید نازیبا و غیر جذاب هستید واین تصور را به جنس مخالف خود
نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب می ورزید (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بی وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به
خیانت متهم میکند.
در ٔ همه ما ویژگی ها و صفات ناخوشایندی وجود دارد که آنها را حتی از خودمان هم کتمان می کنیم. به ٔ وسیله فرافکنی که یک مکانیسم دفاعی
ناهشیار است ما این ویژگی های ناخوشایند را در شکل اغراق آمیزی به دیگران نسبت می دهیم تا به وجود آنها در خودمان اعتراف نکنیم. فرض کنید
که این تمایل در شما وجود دارد که نسبت به مردم خرده گیر و نامهربان باشید، اما اگر بپذیرید که چنین گرایشی دارید آن وقت از خودتان بدتان
می آید. حال اگر متقاعد شوید که اطرافیان شما آدم های ظالم یا نامهربانی هستند در این صورت، رفتار خشنی که نسبت به آنان دارید دیگر ناشی از
ویژگی های بد خودتان نیست بلکه تنها کاری که شما می کنید این است که ’حقشان را در کف دستشان می گذارید.
یک پژوهش تازه نشان داده کسانی که تکانه های جنسی خود را انکار یا واپس رانی می کنند، آنها را به دیگران فرافکنی می کنند. این گونه مردم دیگران
را بیش از آنچه از رفتارشان برمی آید ’شهوتران‘ می بینند (هالپرن ـ Halpe.(
۱۳ -همانند سازی(IDENTIFICATION):
روند الگوبرداری افکار، اخلاقیات، رفتار و سلایق فرد دیگر- تقلید ویژگیهای مطلوب فرد دیگر – الگو قرار دادن دیگران – تطابق خود با دیگران بطور
ناخودآگاه- افزایش احساس ارزشمندی با همانند سازی با شخصیتهای برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزی که مصرانه از مادر خود میخواهد
تا کفش مشابه کفش همکلاسی خود را برایش خریداری کند. اما به شدت تقلید از همکلاسی خود را رد می کند. مثال: کارمند در جلسه اداره، زبان
بدن مدیر عامل را تقلید می کند و یا نقطه نظرات مشابه وی را بیان می کند. مثال: فرد به سینما رفتن علاقه مند می شود چرا که فرد محبوب و
مورد تحسین وی (الگو) به سینما علاقه دارد. مثال: فرد قربانی با مهاجم همانند سازی می کند و رفتار وی را تقلید می کند تا کمتر احساس
درماندگی کرده و درمقابل احساس قدرت بیشتری نماید. و ممکن است با مهاجم خود همدست نیز شود.
۱۴-والایش(SUBLIMATION)
انرژی خود را صرف فعالیت های سازنده کردن- هدایت افکار و تکانه های ناپذیرفتنی از سوی جامعه به اهداف پسندیده تر. مثال: فردی که گرایشات
جنسی و یا خشونت آمیز قوی دارد به ورزش بوکس روی آورده و یا سرباز می شود. مثال: دختری که مجبور است برای لاغر شدن رژیم های سخت
بگیرد به نقاشی علاقه مند شده و بیشتر تصاویر میوه ها را نقاشی می کند. مثال: مردی که از عمل بریدن لذت میبرد جراح می شود. مثال: کودکی
که میخواهد توجه والدین خود را جلب کند شاگرد ممتاز مدرسه می شود.
۱۵ -جسمانی کردن(SOMATIZATION)

عارضات خود را به شکل نشانه های جسمی بروز می دهند. هدایت اضطراب به مشغولیت ذهنی با شکایت از یک مشکل جسمانی برای منحرف
ساختن توجه از مسایل روانی آزار دهنده. فرد بطور اغراق آمیزی نگران سلامتی خود است. این مکانیسم با خودبیمار انگاری متفاوت است که فرد
برای جلب توجه دیگران از یک بیماری موهوم شکایت می کند. در خود بیمار انگاری فرد بطور ناخوداگاه تکانه های ناپذیرفتنی را به شکل نگرانی
جسمی بی مورد بروز می دهد. خود بیمار انگاری نیز با تمارض متفاوت است در تمارض نشانه های بیماری عمدا ایجاد می شوند. علایم جسمانی
کردن مثل فشار خون بالا، تیک های عصبی . مثال: مردی که زن خود را تهدید به زدن می کند ناگهان دستش فلج می شود. مثال: یک فرد بسیار
پرخاشگر و سلطه جو، که شرایط زندگی اجازه بروز این رفتارها را از وی سلب کرده است، به فشار خون بالا مبتلا می شود.

پایان.

مشاوره و برنامه ریزی...

ما را در سایت مشاوره و برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 2:12

صفحه بندی